هنوز فکر من اینست اینکه ... پشت دری
قرار بود بیایی تویی که در سفری
دلم گرفته برایت چرا نمی شنوی . . .
بگو به من به کدامین گناه در به دری
هزار بغض نترکیده در گلو دارم
اگرچه رفته ای اما همیشه در نظری
مرا کشانده خیالت به پرتگاه عمیق
پلنگ وار براین پرتگاه می نگری
مگیر خرده از اینکه غزل نمی گویم . . .
کجاست شوق نوشتن. . . نگاه مختصری
دوباره سهم من از عشق لانه ای خالیست
چه می شود که تو بر روی شاخه ام بپری

بجای تو گل سرخی نشسته در چشمم
میان آتش و دودم اگرچه بی خبری . . .
ببین که آتش نمرود مانده در بدنم
تو از زبانه ی آتش چرا نمی گذری . . .؟
قرار بود برایم بهشت باشی تو . . .
بیا نمانده بجز خاک گور من اثری
نگاه کن که به خاک سیاه افتادم
نگاه کن به نگاهم تویی که خیره سری
کمک بکن بتوانم دوباره برخیزم
چه می شود که مراهم تو با خودت ببری
نظرات شما عزیزان:
یلدا 
ساعت22:44---15 مهر 1390
سلام عزیزم وبت خیلی غمگینه برخلاف همیشه که منو میکشی اینجا مظلوم به نظرمیرسی.بقیه اش بخونم نظرمیدم.
|